قوم همه طعمهء شمشير شدند و حكومت عباسى منقرض گرديد .
ابن ابى الحديد قبول دارد كه كلام امام صلوات الله عليه در رابطه با مغول است و حالات آنها را به طول و تفصيل نقل كرده ولى سقوط بغداد را به دست آنها انكار مىكند و مى گويد : سپاهيان خليفه با بهترين وضعى جنگيدند و مغول را فرارى دادند ( شرح ابن ابى الحديد ج 8 ص 240 و 241 ) ابن ابى الحديد كه به قولى در 656 از دنيا رفته و او و برادرش در جريان بغداد در خانه و زير مؤيد الدين علقمى مخفى شده بودند ولى سقوط بغداد به دست مغول قطعى است .
طرو
: اطراء : مبالغه در مدح :
« اطراه اطراء : احسن الثناء عليه و بالغ فى مدحه او مدحه باحسن ما فيه »
از اين لفظ پنج مورد در « نهج » آمده است در صفّين در ضمن كلامى به يارانش فرمود : « و قد كرهت ان يكون جال فى ظنّكم انّى احبّ الاطراء و كثرة الثناء و لست به حمد الله كذلك » خ 216 335 ، خوش ندارم كه در ظنّ يكى از شما خطور كرده باشد كه من مبالغه در مدح يا مدح را دوست دارم ، به حمد الله چنين نيستم ، چهار بار نيز در فرمان مالك آمده است « حب الاطراء كثرة الاطراء لا يزدهيه اطراء - على ان لا يطروك »
.
طعم
: طعم ( مثل عقل ) و طعام : طعام خوردن در لغت آمده :
« طعم طعما و طعاما : اكله »
« طعم » به معنى چشيدن نيز آيد :
« طعم الشى ء طعما : ذاقه »
، « طعام » هم مصدر آمده چنان كه گذشت و هم اسم به معنى طعام و خوراك . از اين ماده موارد زيادى در « نهج » آمده است .
آنگاه كه لشگريان معاويه آب را در صفّين بر آن حضرت و اصحابش بستند ، آن بزرگوار به يارانش چنين فرمود : « قد استطعموكم القتال فاقرّوا على مذلّة و تأخير محلّة او رووّا سيوفكم من الدماء حتّى ترووا من المآء » خ 51 88 ، استطعام : طعام خواستن است يعنى خواستهاند كه جنگ را طعام آنها كنيد ، معنى كلام در « روى » گذشت
. طعم به معنى مزه مثل شورى و شيرينى نيز آيد ، دربارهء غصب خلافت فرموده : « و صبرت على اخذ الكظم و على امرّ من طعم العلقم » خ 26 68 صبر كردم بر گرفتن خلق ( اختناق ) و بر چيزى تلختر از مزهء حنظل .
« طعم » ( مثل قفل ) : طعام « اكتفى من طعمه بقرصيه » نامه 45 « يعنى من طعامه » « مطاعم » جمع مطعم و آن محل طعام و نيز به معنى طعام است ، دربارهء ظالم فرموده : « و سينتقم الله من ظلم . . . مطاعم العلقم » خ 158 223 خداوند به زودى از ظالم انتقام مى گيرد ، از طعامهاى حنظل .