ملجم عليه لعائن الله ، ضمن كلامى فرمود : « كم اطّردت الايام ابحثها عن مكنون هذا الامر فابى اللّه الّا اخفائه » خ 149 207 معنى اين كلام در « بحث » گذشت ، منظور از اطراد ايام گذراندن و پشت سر گذاشتن آنهاست .
در « ابل » جملهء حتى « يطردها كما تطرد غربية الابل » حكمت 257 گذشت . « الابل الهيم المطرودة » خ 107 155 ، شتر عطشان رانده شده . راجع به زمان بعد از خود فرموده : « فالكتاب يومئذ و اهله طريدان منفيّان و صاحبان مصطحبان » خ 147 205 . قرآن و اهل قرآن در آن روز دو طرد شده و نفى شده خواهند بود و دو رفيق همراه كه كسى آن دو را پناه نخواهد داد
.
طرف
: ( مثل عقل ) چشم و نگاه كردن و ( طرف مثل شرف ) : گوشه ، ناحيه ، جانب ، جمع آن اطراف است . موارد زيادى از آن در « نهج » آمده است ، در وصف خداوند سبحان فرموده : « يعلم مساقط الاوراق و خفىّ طرف الاحداق » خ 178 256 مىداند محلهاى ريختن برگها را و نگاه مخفى چشمها را « طرف » به معنى نگاه كردن است « رجع طرفه حسيرا » خ 160 يعنى چشمش خسته به سوى او برگشت مثل « ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ يَنْقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ » . در حكمت 439 در بارهء زهد فرموده : « من لم يأس على الماضى و لم يفرح بالاتى فقد اخذ الزهد بطرفيها » كه منظور از طرف ، جانب است
« مطرف ( مثل محمل ) مصدر ميمى است به معنى چشم به هم زدن كه دربارهء نعمت الهى فرموده : « بل لم تخل من لطفه مطرف عين » خ 223 345 بلكه به قدر چشم به هم زدن از لطف خدا خالى نبودهاى .
طريف : شى ء نادر جمع آن طرائف است در حكمت 91 فرموده : « انّ هذه القلوب تملّ كما تمل الابدان فابتغوا لها طرائف الحكم » اين قلبها مانند بدنها خسته مى شوند براى آنها غرائب حكمتها را بطلبيد .
طرق
: ( مثل عقل ) كوبيدن . مثل كوبيدن آهن و در زدن
« طرقه طرقا : ضربه بالمطرقة - طرق الباب : قرعه »
، راه را از آن طريق گويند كه رهگذران آن را با پاى مى كوبند « طريق » راه و راه حق و دين . « طريقه » مذهب و حالت و نحو آن . از اين ماده موارد زيادى در « نهج » آمده است . دربارهء راه آخرت فرموده : « آه من قلّة الزاد و طول الطريق و بعد السفر و عظيم المورد » حكمت 77
. اطراق : از باب افعال به معنى چشم پائين انداختن است ، گويند
« اطرق فلان : ارخى عينه ينظر الى الارض »
راجع به مرگ خويش فرموده « و ستعقبون منّى جثهّ