در صفين به يارانش فرمود : « ا و ليس عجبا انّ معاوية يدعو الجفاة الطغام فيتبعّونه . . . و انا ادعوكم . . . فتفرّقون عنّى » خ 180 259
.
طغيان
: تجاوز از حدّ .
« طغى طغيانا : جاوز الحدّ و القدر »
راغب تجاوز از حدّ در گناه گفته
و در غير آن استعار مىداند مانند آب و غيره .
آن فقط سه بار در « نهج » آمده است دربارهء قلب انسان فرموده : « و ان افاد مالا اطغاه الغنى » حكمت 108 ، اگر مالى به دست آورد ثروت او را به طغيان وا دارد ، در بارهء فتنه فرموده است
« فعند ذلك . . . عظمت الطاغية و قلّت الداعية » خ 108 157 « طاغية » فتنه و پيشامد طغيان كننده و خارج از حدّ
طفى ء
: خاموش شدن
« طفا السراج : ذهب لهبه »
اطفاء خاموش كردن ، ده مورد از آن در « نهج » آمده است . در وصف رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « دفن الله به الضعائن و اطفاء به الثوائر و الّف به اخوانا » خ 96 141 به سبب او كينهها را در دلها دفن كرد ، و ثورهها و شورشها را خاموش گردانيد و مردم را برادر هم كرد
.
طفق
: شروع كردن و آن مختص به اثبات است « ما طفق » گفته نمى شود و تنها سه بار در « نهج » آمده است دربارهء غصب خلافت توسط ابو بكر فرموده است « و طفقت ارتأى بين ان اصول بيد جذّاء او اصبر على طخية عميآء » خ 3 48 يعنى شروع به فكر كردم . معنى آن در « صول » گذشت .
به معاويه مى نويسد : « طفقت تخبرنا ببلاء الله عندنا و نعمته علينا فى نبيّنا » شروع كرده ما را خبر مى دهى از امتحان خدا در ما و نعمتش را با ما و نيز « و طفق يحكم فيها من عليه الحكم لها » نامهء 28 386
طفل
: بچه .
در اقرب الموارد گويد : به كوچك هر چيز طفل گفته مىشود
گويند :
« و هو يسعى لى فى اطفال الحوائج » يعنى او در حاجتهاى كوچك براى من كار مى كرد
، از اين ماده شش مورد در « نهج » آمده است .
دربارهء خودش فرموده : « و الله لابن ابى طالب آنس بالموت من الطفل بثدى امهّ » خ 5 52 به خدا قسم پسر ابى طالب به مرگ مأنوستر است از بچه به پستان مادرش .
دربارهء فرار دشمن به برادرش عقيل نوشته است : « فلحقوه ببعض الطريق و قد طفلّت الشمس للاياب فاقتتلوا شيئا . . . حتى نجاجريضا » نامهء 36 409 »
طفّلت الشمس طفولا » يعنى آفتاب به غروب نزديك شده
، يعنى لشكر من دشمن را دريافت در حالى كه آفتاب به برگشت و غروب نزديك شده بود ، ساعتى جنگيدند تا دشمن به شدت فرار كرد
.