در « نهج » آمده است در خطبهء شقشقيهّ در رابطه با غصب خلافت كه صبر كند يا قيام فرموده است : « و طفقت ارتأى بين ان اصول بيد جذّاء او اصبر على طخية عمياء » خ 3 48 ، شروع به فكر كردم كه آيا با دست قطع شده ( كنايه از نبردن كمك ) حمله كنم و يا بر تاريكى كور ( خلافت ابو بكر ) صبر نمايم
.
طرء
: آمدن از دور به طور ناگهان
« طرء على قوم طرءا : جاء عليهم من بلد بعيد فجأة »
از اين ماده فقط يك مورد در « نهج » آمده است .
دربارهء اينكه همه از رسول خدا ص از مطالب شرعى سئوال نمى كردند فرموده : « حتّى ان كانوا ليحبّون ان يجيى ء الاعرابى و الكارى ء فيسئله عليه السلام حتّى يسمعوا » خ 210 327 يعنى حتّى كه خوش داشتند عرب بيابانى يا آنكه از دور به ناگهان مى آيد بيايد و سئوال كند تا آنها بشنوند
.
طرب
: ( مثل شرف ) شادى . اندوه ، پاى كوبى از شادى و آن تنها يك بار در « نهج » آمده است ، دربارهء انسان غافل فرموده : « حتّى اذا قام اعتداله . . . نفر مستكبرا . . . فى لذّات طربه و بدوات اربه » خ 83 113 تا چون به حالت اعتدال و جوانى رسيد ، در حال تكبّر از حق كنار رفت در لذّتهاى بازيش و در پيشامدهاى حاجتش بدون رعايت حق
.
طرح
: انداختن . دور كردن . طروح : مكان بعيد ، و آن شش بار در « نهج » آمده است ، از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل كرده كه از آيندهء كفّار قريش خبر داد و به آنها فرمود : در ميان شما كسانى هست كه جنازهاش در چاه بدر انداخته خواهد شد و كسانى هست كه احزاب را به وجود خواهند آورد : « و انّ فيكم من يطرح فى القليب و من يحزّب الاحزاب » خ 192 301 ، پس از هجرت آن حضرت اين دو واقعه به وقوع پيوست ، كفّار در « بدر » شكست خوردند ، جنازهء آنها به گودال بدر انداخته شد ، بعد از آن ابو سفيان و امثال آنها ، خندق و احزاب را به وجود آوردند
« اطراّح » دور كردن به معاويه نوشته : سبحان الله چه قدر ملازمى به هواهاى بدعت با كنار انداختن وسيلهءهائيكه مطلوب خداست « فسبحان الله ما اشدّ لزومك الاهواء المبتدعة . . . مع . . . اطرّاح الوثائق التى هى لله طلبة » نامهء 37 410 « مطرح » محل طرح ، جمع آن مطارح است چنان كه در خ 83 و غيره آمده است .
طرد
: راندن از روى بى اعتنائى « اطّراد » رانده كردن « اطرّده » جعله طريدا » ، نه ( 9 ) مورد از آن در « نهج » آمده است ، بعد از زخمى شدن به دست اين