مثل طبع ( زدن ) سكهّ و درهم
از اين جهت به عادت و خلق انسان طبع و طبيعت گفتهاند ، سه مورد از اين ماده در « نهج » آمده است دربارهء علم حقيقى فرموده : « العلم علمان مطبوع و مسموع و لا ينفع المسموع اذا لم يكن المطبوع » حكمت 338 ، علم مطبوع آنست كه در انسان رسوخ كرده و اثرش در اعمال ظاهر باشد و علم حقيقى آن است .
دربارهء انسان كه هر دوائى دردى را باعث مىشود فرموده : « و لا اعتدل بممازج من تلك الطبائع الّا امّد منها كلّ ذات داء » خ 221 341 منظور از « طبائع » طبيعتهاى انسان كه با هر دوائى اعتدال يك طبيعت را مى خواهد كه آن دوا خود مرضى را مى آورد
.
طبق
: ( مثل شرف ) اصل آن به معنى حال است چنان كه طبرسى و زمخشرى گفته است و نيز از معانى آن است برابرى ،
راغب گويد : مطابقت آنست كه چيزى را بالاى چيزى بگذارى و به اندازهء آن باشد
، گاهى در چيزى كه بالاى چيزى يا موافق چيزى باشد به كار مى رود ، چهارده مورد از آن در « نهج » آمده است .
به اهل مصر درباره مالك اشتر نوشته است : « فقد بعثت اليكم عبدا من عباد الله . . . فاسمعوا له و اطيعوا فيما طابق الحق » نامهء 38 410
طابق ( به فتح و كسر باء ) عضو . ظرفى كه در آن چيز طبخ مى كنند . و آن معرّب « تابه » است
در قاموس از معانى آن آجر بزرگ گفته است « الطابق كهاجر و صاحب : الآجر الكبير »
دربارهء عذاب آخرت فرموده : « افرأيتم : جزع احدكم من . . . الرمضاء تحرقه فكيف اذا كان بين طابقين من نار » خ 183 267 آيا مى بينيد نالهء خود را از ريك سوزان ، چطور مىشود حال انسان ميان دو آجر بزرگ از آتش ( نعوذ بالله منها ) .
« اطباق - طبقات » يعنى طبقهها و مرتبهها ست « اطباق » اقشار مردم را نيز طبقه و طبقات گويند چنان كه در نامهء مالك آمده است .
طحن
: آسياب كردن . كوبيدن آرد كردن . آن فقط يك بار در « نهج » ديده مىشود دربارهء مردگان فرموده : « فكيف يكون بينهم تزاور و قد طحنهم بكلكله البلى و اكلتهم الجنادل و الثرى » خ 226 349 « كلكل » به معنى سينه است ، امام صلوات الله عليه پوسانيدن را به سينهء شتر تشبيه كرده كه چيزى را زير آن مى كوبد . يعنى چطور مردگان يكديگر را زيارت مى كنند حال آنكه پوسيده شدن با سينهاش آنها را كوبيده و سنگها و خاك آنها را خورده است
.
طخية
: تاريكى « الطخية : الظلمة . الطاخية : الظلمة الشديدة » آن تنها يك دفعه