ارزشهاى مورد احترام آنان را سبك مىشمارند ، و مردان انقلابى حقگرا و آزاد مردان هوشيار را به اتّهامات واهى متّهم مىسازند ؛ و اين همه براى آن است تا محيط را براى خود و هدفهاى تكاثرى و استثمارى و اترافى خويش آماده سازند . . . و در آن مىكوشند كه اين استضعاف را در دو بعد عملى سازند :
1 - اقتصادى .
2 - فرهنگى .
در بعد نخست ، مؤمنان مخلص و مقاوم را ، كه در برابر ايشان قاطعيّت نشان مىدهند ، از اين جهت كه از مال و ديگر ضروريّات زندگى بىبهرهاند ، مورد عيبجويى قرار مىدهند .
در بعد دوّم ، در برابر گروه ديگرى از مقاومان جبهه گيرى مىكنند ، و ارزشهاى دينى و اخلاقى ايشان را ( ارزشهايى كه در راه پاسدارى از آنها بجان مىكوشند ، تا جايى كه در راه تثبيت آنها خود را فدا مىكنند و خون خويش را تقديم مىدارند ) ، مورد اهانت قرار مىدهند ، و از سر تحقير مىگويند : « ما نمىفهميم شما چه مىگوييد ! » .
اين واقعيّت تلخ اجتماعى را سخنان امير المؤمنين « ع » در وصف موسى « ع » و هارون « ع » و ورود ايشان بر فرعون - كه در اين فصل آورديم - به بهترين گونه شرح داده است . شما مىتوانيد دوباره آنجا را با ژرفنگرى بخوانيد ؛ و مىتوانيد به « نهج البلاغه » رجوع كنيد و همهء كلام امام را از نظر بگذرانيد .
آنچه همچون نتيجه از اين بحثها و مطالعات به دست مىآوريم ، اين است كه انسان مسلمان صالح ، در دامان تكاثر و اتراف و سرمايه دارى و استكبار مالى و اقتصادى پرورش پيدا نمىكند . همچنين اجتماع اسلامى صالح نيز ، با حضور برنامه هاى مالى تكاثرى ، راهى به سوى پا گرفتن نمىيابد .
و اين گمان كه ، امكان آن هست كه در اجتماعى تكاثر حضور داشته باشد ، ليكن اين تكاثر از قدرت برخوردار نباشد ( يعنى حضور
الحياة ( فارسي ) — صفحة 558
مساهمون: محمد رضا حكيمي
ص٥٥٨