تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة ( فارسي ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢

5 - مردگان

: زندگى حقيقى انسان همان است كه زمينه هاى رشد و شكفتگى مواهب انسانى را براى او فراهم مىآورد ، و راه را براى پهناور گشتن آفاق وجودى ژرف او هموار مىسازد . زندگى حقيقى و انسانى آدمى همين است ، نه آنچه بوسيلهء آن در خوردن و آشاميدن و خفتن و تسكين شهوت غرق مىشود و به صورت چارپايى به آخور بسته درمىآيد كه منتهاى همّت او خوردن علوفه است . پس هر چيز كه آدمى را از هدفهاى بزرگ زندگى باز دارد ، و او را در دريايى از چيزهاى بىارزش روزانه غرق كند ( كه بر انسانيّت انسان چيزى نمىافزايد ، بلكه نيروها و فرصتهاى او را به هدر مىدهد ، و از رسيدن به مقصدهاى عالى مىاندازد ) ، عاملى است براى هلاك و مرگ حقيقى . با اين حساب ، دو زندگى و دو مرگ وجود دارد : جسدى و روحى ، يا بگوييد : ظاهرى و حقيقى . زندگى ظاهرى آدمى همان زندگى حيوانى او است ، و زندگى حقيقى زندگى انسانى او . و مرگ ظاهرى مرگ جسدى است ، و مرگ حقيقى مرگ روحى و اخلاقى و مرگ مواهب انسانى . و انسان با بقاى زندگى روحى - در حقيقت - نمرده است ، چنان كه با مرگ روحى - در حقيقت - زنده نيست اگر چه به ظاهر زنده باشد . و زندگى حقيقى انسان يك امر بسيط و يگانه نيست ، بلكه تركيبى از شمارى امور است كه همهء آنها در يك مسير حركت مىكنند و هدفى واحد دارند . پس جسد و بدن آدمى نيز نقشى در دست يافتن به زندگى روحى دارد ، زيرا ابزار كسب معنويّات و خيرات و صالحات است ، چه اينها همه بوسيلهء بدن و نيروها و اندامها و مشاعر و كارها و فعّاليّتهاى آن