نگاهى به سراسر فصل
1 - بقاى دين در امّت و مال
: دين براى ساختن انسان و پرداختن جامعهء انسانى آمده است . هنگامى كه انسان آنچه را كه براى زندگى و رشد خويش نياز دارد مالك شد ، و از پرداختن به بعضى از كارها ( بويژه آنها كه ملازم با فقر و مسكنت است و از آن دو پديد مىآيد ، و بتفصيل در بارهء آنها سخن خواهيم گفت ) خوددارى ورزيد ، فرصت براى او فراهم مىآيد تا انسانى مؤمن باشد ، و داراى عقيده و ايمانى ثابت گردد ، و هدفهاى تربيتى دين را تحقّق بخشد ، و در بزرگداشت شعائر دين و اداى فرايض آن توفيق حاصل كند ، و گر نه ، نه ، زيرا به فرمودهء پيامبر اسوه « ص » : « اگر نان نبود ، نه نماز مىخوانديم و نه روزه مىگرفتيم و نه واجبات پروردگار بزرگ را ادا مىكرديم » - كه متن آن گذشت - و به فرمودهء امام جعفر صادق « ع » : « فقر به آن نزديك است كه به كفر بينجامد » . « 1 » آرى ، افراد آدمى در دو حالت رفاه زدگى و فقر ، بسيارى از شايستگيهاى خويش را از دست مىدهند و به پرتگاهها سقوط مىكنند .
در حالت توانگرى و رفاه زدگى انسان به چيزهايى مشغول مىشود كه به درد او نمىخورد ، و در مصرف كردن كالاهاى تجمّلى و در لذّتها غرق مىشود ، پس غافل مىماند و به لهو و لعب مىپردازد ؛ در اين هنگام خصلتهاى ناپسنديده - بلكه مذمومه - در باطن او رسوخ مىكند . در حالت فقر نيز ، چون آنچه براى معاش خود به آن نياز دارد در اختيارش نيست ، به خواستن از ديگران و گدايى كردن مىپردازد ، و از اين راه از تراز اجتماعى خود فرو مىافتد ، و از لحاظ اخلاق و شخصيّت تنزّل مىكند . پس انسان در هر دو حالت - غناى بسيار و فقر - استعدادهايش نابود مىگردد و انسانيّتش مسخ مىشود . در اين باره ، هنگام بحث از احوال اين دو گروه ، در اين باب سخن خواهيم گفت .
در اينجا جنبهء ديگرى نيز هست كه بايد به آن اشاره كنيم و از آن
هامش
« 1 » « امالى » شيخ صدوق / 262 .