چاروق و پا تا به لايق مرتور است * آفتابى را چنينها كى رواست
شير آن نوشد كه در نشو ونماست * چاروق آن پوشد كه او محتاج پاست
دستوپا در حق ما آسايش است * در حق پاكى حق آلايش است
گر نبندى زين سخن تو حلق را * آتشى آيد بسوزد خلق را
بىادب گفتن سخن در كار حق * دل بميراند سيه گردد ورق
لم يلد لم يولد او را لايق است * والد ومولود او را خالق است
گفت اى موسى دهانم دوختى * وز پشيمانى تو جانم سوختى
جامه را بدريد وآهى كرد وتفت * سر نهاد اندر بيابان وبرفت
وحى آمد سوى موسى از خدا * بندهء ما را ز ما كردى جدا
تو براى وصل كردن آمدى * نى براى فصل كردن آمدى