و صاحب « گلشن راز » گويد :
تَبَه گردد سراسر مغز بادام * گرش از پوست بخراشى گهِ خام
ولىچونپخته شدبىپوست نيكوست * اگر مغزش برآرى بركنى پوست
شريعت پوست ، مغز آمد حقيقت * ميان اين و آن باشد طريقت
خلل در راه سالك نقص مغزاست * چهمغزش پخته شد بىپوست نغزاست « 1 »
وايضاً
چو برخيزد تو را اين پرده از پيش * نماند دين وآيين مذهب وكيش
من و تو چون نماند در ميانه * چه كعبه چه كنشت چه دير وخانه « 2 »
ومولوى رومى در « مثنوى » گويد :
زانكه عاشق از دم نقد است مست * لاجرم از كفر و از ايمان برست
هامش
( 1 ) - / شرح گلشن راز : 740
( 2 ) - / شرح گلشن راز : 737