هركسى را سيرتى بنهادهايم * هركسى را اصطلاحى دادهايم
ما برى از پاك وناپاكى همه * و از گران جانى وچالاكى همه
من نكردم خلق تا سودى كنم * بلكه تا بربندگان جودى كنم
ما برون را ننگريم وقال را * ما درون را بنگريم وحال را
زانكه دل جوهر بود گفتن عرض * پس طفيلى دان عرض جوهر غرض
چند ازين اضمار والغاز ومجاز * سوز بايد سوز با آن سوزباز
موسيا آداب دانان ديگرند * سوخته جان وروانان ديگرند
عاشقانرا هر زمان شوريده نيست * بردِهِ ويران خراج وعُشر نيست
گر خطا گويد ورا خاطى مگو * وربود پر خون شهيد اورا مشو
خون شهيدان را ز آب اولىتر است * وين خطا از صد صواب اولىتر است