تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاحوال ، جهان نما ، سفرنامه ( فارسى ) — صفحة 904

مساهمون:

ص٩٠٤
شعر « 1 »
تا بود آگاه بر احوال هر نزديك و دور * بر فراز تخت از آن‌جا داده ايزد شاه را
و اگر در اين مرحله تكاهل و تغافل ورزند رفته‌رفته سستى و ضعف در اركان سلطنت رويداد خواهد شد ، و از مرفّه الحال و فارغ البال بودن يك دو كس از صنف حكّام و عمّال چندان فايده و منفعتى متصوّر نيست ، و دل‌آزردگى جماعت رعيّت و ويران شدن ملك و مملكت باعث غضب حضرت رب العزّت و موجب بلند گرديدن رايات مخالفت و زوال دولت است . چهارم : آنكه به دور باشى حشمت سلطانى و شوكت و عظمت جهان بانى نالهء بىتابانهء ستمديدگان ، و افغان و زارى به جان رسيدگان را از درگاه خود نرانند ، و به خار صفوف چوبداران سراپا نيش راه آمد و شد عرايض حال بىنوايان درويش را از گلشن جان‌فزاى لطف و احسان خويش بالكلّيه مسدود نگردانند ، بلكه آفتاب مثال پرتو التفات خود را از هيچ ذرّهء بىمقدار دريغ ندارند . و اين شيوهء مرضيّه را منافى جبروت و كسر شأن فرمانفرمائى نشمارند ، چه هيچ شأن و عظمتى اعظم از شأن خدائى نيست ، و جناب احديّت از غور رسى احدى عار ندارد ، و نالهء هيچ دردمندى را دست رد بر سينه نمىگذارد ، و فى الحقيقه تظلّم رعيّت نشان عدل شاهى « 2 » است ، و به درد دل هركس رسيدن و متخلّق به اخلاق اللّه بودن ، شكوه پادشاهى و مناسب خطاب ظل
هامش
( 1 ) شعر : در « د » نيامده است ، بيت : « ب » . ( 2 ) پادشاهى : « الف » .