انشاء نمودند ، از آن جمله به خيال فقير ، اين عبارت رسيد : « در هزار و دوصد و بيست و چهار » ، چون حساب كردم « چهار » كم بود ، تعميه در سرّ دانش كه دال است نمودم .
و عاليشأن رفيع مكان ميرزا مهدى سابق الالقاب ، قطعه او « 1 » را انشاء فرمود ، و آن اين است « 2 » ؛
قطعه « 3 »
آقا احمد آنكه نقد علم او * پيش نقّادان بود كامل عيار
آنكه دارد نور رأى انورش * تابش خورشيد در نصف النّهار
و آنكه از فيض هدايتهاى او * مىشوند اهل « 4 » يمين اهل يسار
در عظيمآباد ناگه ز اتّفاق * شد ورود آن فقيه نامدار
در ميان مسجدى كز سيف خان * بر لب دريا همى دارد قرار
بهر ترويج نماز جمعه شد * مقتداى شيعيان اين ديار
پس پى تاريخ اين امر جديد * فكر فرمود آن جهان را افتخار
مصرعى از مطلع رأى منير * همچو خورشيد از افق شد آشكار
حسن واقع آنكه از روى جمل * هم مطابق بُد حروفش در شمار
سال تاريخ از سر دانش بديد * در هزار و دوصد و بيست و چهار
هامش
( 1 ) آن : « الف » ، او را : « ب » .
( 2 ) قطعه اين است : « ب » .
( 3 ) شعر : « الف » .
( 4 ) ز اهل : « الف » .