مقدّمهء مير على ، و اصغر عليخان « 1 »
و از اتّفاقات مير على نامى را از قوم سادات ؛ اصغر عليخان مشهور به پسر نوّاب سالار جنگ مقيّد و محبوس كرده بودند « 2 » ، متعلّقان آن « 3 » درخواست كردند كه من وى را رخصت كرده باشم ، التماس نمودم ، چون از آثار بزرگى و بزرگزادگى معرّا و مبرّا است ، و به تصدّق سر جناب عاليه چند روزى است كه داخل بزرگان و اعيان خود را محسوب كرده بود ، و از آئين سرورى سررشته نداشت قبول نكرد ، و مىگفت كه : آنچه شما بگوئيد « 4 » من مطيعم الّا اين مرحله را ، زيراكه اين مرد باعث خرابى جمعى از جوارى و خدم و متعلّقان من شده است ، و رخصت دادن آن موجب فساد عظيم است ، و علاوه مرد شجاعى است و خوف ضرر جانى نيز در رخصت دادن او هست .
پس من ساكت شدم ، چون روز عاشورا شد ، والدهء محبوس كه ضعيفهء سيّدهاى بود ، علمى ساخته « 5 » مردم را ترغيب به نجات دادن پسر خود نمود « 6 » و به اجتماع تمام روانهء سمت « 7 » خانهء او شد ، از اتّفاقات جنابعاليه نيز در خانهء
هامش
( 1 ) عنوان : در « ب » نيامده است .
( 2 ) بود : « الف ، ب ، ج » .
( 3 ) آن : در « الف » نيامده است .
( 4 ) گوئيد : « ب » .
( 5 ) كه : « الف » .
( 6 ) كرد : « ب » .
( 7 ) به سمت : « الف ، ب ، ج » .