مقدّمه سم دادن معاندين و محفوظ ماندن من به اعانت ربّ العالمين « 1 »
از اتّفاقات ، روزى قريب به غروب آفتاب مرا دلگرفتگى حاصل شد و به خاطر رسيد كه شب را در خانهء خود نباشم و به دولتخانهء عظمت دستگاه نوّاب ميرزا « 2 » غياث الدّين محمّد خان بهادر سابق الالقاب رفته به صحبت بگذرانم « 3 » و استخاره نيز كردم ترك آن برآمد ، پس با وجود آنكه مؤمنين به جهت نماز جماعت مجتمع شده بودند ، از ايشان معذرت خواستم و رفتم ، و چون مراجعت كردم ديدم كه عاليحضرت آقا محمّد حسن خراسانى ناظر من ، و ملّا اسد اللّه بروجردى و بعضى از ملازمان را اسهال شديدى شده و نيز متوالى قى مىكنند ، متحيّر شدم ، و چون صبح شد معلوم گرديد كه جمعى ديگر كه همراه من طعام مىخوردند ، و حسب العاده آن شب را نيز در آنجا طعام خورده بودند ، همه به اين « 4 » مرض مبتلا شدهاند .
حضور مقدّسه بعد از آگاهى بر اين حادثه حكم به قيد و حبس طبّاخان ، و كهّاران فرمود « 5 » ، من مانع شدم و ترسيدم كه از تحقيق اين واقعه پرده از روى كار برخيزد ، و موجب بدنامى طايفهء علما شود ، پس حكم شد كه كوزهء آب و ظرف طعام من هميشه ممهور باشد ، و از حضور و جاى ديگر نيز هرگاه « 6 »
هامش
( 1 ) عنوان : در « ب » نيامده است .
( 2 ) عظمت دستگاه نوّاب : در « ب » نيامده است .
( 3 ) بگذرانيم : « الف » .
( 4 ) همين : « الف ، د » .
( 5 ) نمود : « ب » .
( 6 ) هرگاه : در « الف » نيامده است .