از وجنات احوال بر آن « 1 » مطّلع شد از خوف به خانهء صاحب كلان كه از جانب كمپنى به وكالت در آن شهر مىماند رفته اقامت كرد .
وى به حمايت آن در مقام جواب و سؤال برآمد « 2 » و از براى اخراجات او از وزير مبلغ كلى درخواست مىكرد ، چون بىمصرف بود زياده از ماهى ده هزار روپيه قبول نمىفرمود ، پس كمپنى مقرّر كرد كه از سركار خود سالى دوازده لك روپيه به وى داده باشند ، حسن رضا خان مىگفت كه : من در اين ملك شريكم و از اين ملك مىخواهم و نوكرى كمپنى نمىكنم .
پس چنين مقرّر كردند كه آنچه نوّاب وزير به كمپنى بايد بدهد ، در ازاى آن ملك داده باشد ، و اين مقدمه در بنارس نيز در مبدأ امر با نوّاب وزير عهد و ميثاق شده بود ، و لكن تا اين مدّت ملتوى « 3 » بود ، پس به مشورت حسن رضا خان مصر شدند و گورنر « لارد مارنكتن و لزلى » به لكهنو آمد و از براى استمالت « 4 » حسن رضا خان چنين مقرّر كرد « 5 » كه آنچه حصّهء سركار كمپنى مىشود تحصيل آن بر ذمّه حسن رضا خان باشد .
چون رسيدند نوّاب وزير در تقسيم كردن مساهله مىكرد ، و مىفرمود كه من با شما عهد كردهام و لكن رضاى صاحبان اين خانه و سرداران نيز شرط است ، پس به خدمت جناب عاليه اطلاع داد كه شايد ايشان قبول نكنند ،
هامش
( 1 ) بر آن : در « ب » نيامده است .
( 2 ) در آمد : « ب » .
( 3 ) ملتوى : پيچيده ، [ نامعلوم در اينجا ] .
( 4 ) استمالت : رضايت .
( 5 ) كردند : « د » .