سياحت كرده باشم ، در پانزدهم ماه رجب المرجب عازم آن سمت شدم ، تمام اسباب سفر با هشت نفر تفنگچى از حضور مرحمت شد ، و در اوان رخصت چنان كه از رسوم مستحسنه اين ملك است كه بر بازوى مسافرى كه بسيار عزيز باشد در وقت رخصت از قسم روپيه و اشرفى به جهت سلامتى از آفات به نذر حضرت « 1 » امام ثامن ضامن عليه السلام مىبندند ، جناب عاليهء متعاليه از راه اشفاق و الطاف و ساير متعلقان آن سركار و اعزّه و اعيان اشرفى و روپيه بر بازوى من بستند .
پس نقل مكان به باغ ميرزا مهدى كه متعلّق به آن سركار بود نمودم ، و يك شب در آنجا توقّف كردم ، نوّاب ميرزا غياث خان ، و ميرزا محمّد تقى خان ، و نوّاب ناظر ، و ميرزا حجو صاحب ، و ميرزا سيد و صاحب ، و جمعى ديگر از اعزّه و مؤمنين تا به آنجا تشريف آوردند ، و شب طعام از سركار نوّاب ناظر به قدر كفاف تمام همراهيان رسيد ، بعد از صرف طعام جمعى در شب مراجعت كردند ، و بعضى تا صبح ماندند ، چون روز شانزدهم شد با دل شوريده و خاطر ژوليده نالهكنان از ياران رخصت شدم .
فصل نوزدهم ذكر ورود لكهنو و وقايع و احوالات آن بلده « 2 »
روز چهارم وارد منزل « اسماعيل گنج » كه در علاقهء جناب عاليه ، و در دو فرسخى لكهنو واقع است منزل كردم ، و در يوم پنجشنبه بيستم شهر مذكور
هامش
( 1 ) حضرت : در « الف » نيامده است .
( 2 ) عنوان : در « ب » نيامده است .