تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاحوال ، جهان نما ، سفرنامه ( فارسى ) — صفحة 496

مساهمون:

ص٤٩٦
سلام را از حفظ نداشت و نوشته را ديده ردّ سلام مىنمود ، و مع ذلك مفتى احكام اللّه بود . و جمعى كه از وى به درجات عاليه اعلم و افضل بودند كه وى را قابليت شاگردى ايشان نبود ، همه از خوف آنكه در نزد حاكم شيطنت و بدذاتى كند و كلمهء سوئى بگويد در حضور او حاضر شده با وى از روى تقيّه به تواضع و فروتنى رفتار مىكردند ، و لكن حتى المقدور در نماز با او شريك نمىشدند . در اين باب معاملهء صحابه را كه ترك اطاعت حضرت امير عليه السلام نموده ، متابعت خلفاى جور كردند معاينه نمودم ، بلكه احوال اين مردم را از آن جماعت در اين معنى بدتر ديدم ، زيراكه در آن وقت خوف جان و مال و طمع جاه و جلال بود ، و در اين وقت هيچ‌يك از آنها نيست ، بلكه قضيّه بر عكس است . چون چنين ديدم ، دل را بر بىاعتبارى دين مبين تألّم بسيار حاصل شد ، پس قربة الى اللّه تعالى - چنان كه از عادات من است - بر ملأ و علانيه مراتب بىفهمى و عدم عدالت او را خاطرنشان مردم كردم ، حاكم و اغلب ناس هدايت يافتند و اقتدا را موقوف كردند و تقيّه مرتفع گرديد ، به حدّى كه در بسيارى از جمعات ؛ زياده از ده دوازده كس - كه به محض طمع چند فلوس ، و اميد اجارهء صوم و صلات و ختم قرآن شريف مىرفتند - كسى ديگر در نماز جمعهء وى حاضر نمىشد ، و جمعى مرا ترغيب به نماز جمعه كردند به جهت بعضى از موانع صلاح خود را ندانستم و قبول نكردم .