بلدهء فيض بنياد نمودم ، بعد از چند روز وارد « جونپور » شدم ، و آن از بلاد قديمه است ، و در سابق زمان به غايت معمور ، و بيكران و مقرّ سكونت سلطان محمّد فخر الدّين تعلّق ، و دار العلم هندوستان بوده است ، و طلبهء علوم از هر شهر و ديار به آنجا مىرفتهاند ، و به تحصيل و تكميل مىكوشيدهاند .
و از فضلاى مشهور آن بلده است مولانا « محمّد جونپورى » كه در عصر خويش به فضل و علم و دانش اشتهار داشته است ، و در نزد شاه جهان بن جهانگير به غايت معزّز و محترم بوده است .
و در آن مسجدى است در غايت علوّ و وسعت بر يك چشمه كه در آن تخمينا دو هزار « 1 » كس « 2 » گنجايش مىشود ، و الحال آن شهر خراب و ويران است ، و از علم و دانشورى در آن نشانى نيست ، و لكن بسيار خوش آب و هواست ، و گل ياسمن و نسترن ، و رازقى ، و انواع رياحين در آنجا وفور دارد ، به حدى كه از در و ديوار آن هواى عطرآميز مىوزد .
روغن جونپورى
و عطّاران عمارات « 3 » عاليه ساختهاند ، و كنجد را از گل فرش و لحاف مىكنند « 4 » و تا چهل روز اقلا گلها را تازه مىكنند ، و بعد از آن روغن آن كنجد را مىگيرند ، و قسم اعلاى آن قائم مقام عطر است ، زنان و مردان بر مو و بدن
هامش
( 1 ) دوازده هزار : « الف » .
( 2 ) كس را : « ج » .
( 3 ) عمارت : « د » .
( 4 ) يعنى : كنجد را از ابتداى گل آن بر روى زمين فرش و پهن مىكنند .