بلى بهتر آن بود كه سدّ باب تمثيلات نمايند ، و در اين مرحله عمل به حديث شريف : « اسكتوا عما سكت اللّه « 1 » » كنند ، تا چون فاضل مجلسى ، و عرفاى ديگر از طعن زبان ناقصان نجات يابند .
و اين مرحله بس نبود كه شيخ فقير را متّهم به ترك صلات نيز كردهاند ، و مىگويند كه : تارك الصلاة بوده است ، زيراكه كسى نماز كردن او را نديده است .
و حق آن است كه : اين مراحل دليل قوى است بر علوّ شأن و كثرت فضل و علم آن رفيع مكان ، زيراكه اين فقير به تجربه رسانيده است كه در اين كشور هرقدر كه هنر و كمال اين شخص بيشتر است ، حسّاد و اصحاب كيد و عناد وى بيشتراند ، و عجبتر آن است كه بعضى از جاهلان گفتهاند كه : شيخ قائل به معاد نبوده است ، با آنكه در رسالهء خود بر وجه اوضح و اتم به آن « 2 » تصريح كرده است .
مجملا : معلوم مىشود كه شيخ فقير چون اين بندهء حقير ، بلكه زيادتر نظر به آنكه علاوه بر مراتب فضل ، شعر نيز مىفرموده است ، در اين كشور به دست همكاران ناقص مبتلا و گرفتار بوده است ، چنان كه از يكى از قصايد او معلوم مىشود ، و من آن قصيده را بعينها در خاتمهء رساله « تحفة المحبّين » در وصف الحال خود ذكر كردهام .
هامش
( 1 ) عوالى اللئالى : 3 / 166 / حديث 61 .
( 2 ) به آن : در « الف » نيامده است .