بالبحر و الأمواج ، و النور و الأظلال » « 1 » انتهى كلامه .
بر اندك عاقلى پوشيده نخواهد بود كه شيخ فقير بر نهج عرفا به جهت تقريب اذهان ؛ بعضى تمثيلات در باب وجود و شدّت ارتباط خالق به مخلوق ، از قبيل دريا و قطره ، و مداد و كلمات و امثال آنها در رسالهء خود فرموده است ، بعضى از ناقصان - خصوص بعضى از علماء لكهنو - ظاهر آن كلمات را گرفته بدون تدقيق و تأمّل وى را ، و جمعى ديگر از علماى گرام را ، چون فاضل مقدّس ربّانى ملّا محسن كاشانى ، و شيخ ميثم بحرانى ، بلكه شيخ بهائى عاملى و امثالهم را متّهم به تصوّف و قول به وحدت وجود كردهاند .
و فاضل محقق مدقق ربّانى ملّا محمّد باقر مجلسى نيز از اين قبيل كلمات در « حق اليقين » و امثال آن فرموده است ، الّا آنكه چون بر احوال ناقصان مطّلع بود مقدّمهء مثال و تمثيل به آن نهج را موقوف داشته است ، و لهذا از دست ايشان نجات يافته است .
و بالجمله : از عقايد اين فقير آن است كه هيچ ذى هوشى از صنف عوام - خاصّه به علماى گرام چه رسد - معتقد آن نيست كه واجب بالذّات با ممكن بالذّات متّحد است ، و خلايق اجزاى خالق يا جزئيّات آنند ، چنان كه از ظاهر امثله معلوم مىشود .
و يقين آن است كه در تمثيلات مراد ايشان از آنها بيان شده ، ارتباط ميان خالق و مخلوقست ، چنان كه حضرت امير عليه السلام فرموده است : « هو مع كلّ شيء لا بمقارنة و غير كلّ شيء لا بمبائنة » « 2 » .
هامش
( 1 ) رسالة المبدأ و المعاد : 31 .
( 2 ) نهج البلاغه خطبهء اوّل . در مصدر « بمزايلة » ؛ بجاى « بمبائنة » آمد .