مراتب فضيلت و علمش ، و نهايت فصاحت و بلاغت و متانت ، و حلاوت كلامش از مطالعهء آنها بر هندمندان و علماى بىمرض ، و فضلاى خالى از غرض ظاهر و هويدا مىگردد .
و « 1 » در دار الايمان ايران روزگارى را به عزّت و حرمت و احتشام گذرانيد ، و در خدمت شاه « 2 » سلطان حسين ، و شاه طهماسب به جلالت قدر ممتاز ، و چون قرّهء باصره با اعزاز بود .
در « 3 » ايّام تسلط افاغنه به آن كشور ، و سلطنت نادر شاه افشار ، و ويران شدن خاندان معدلت شعار ، از فرط علوّ همّت و پاس حقوق آن دولت ، و اطلاع بر حقوق صفويّه بر سلاطين بابريه ، و عدم اطلاع بر رسوم و عادات مردم هندوستان به قصد استمداد از محمّد شاه وارد اين كشور گرديد .
چون به شاه جهانآباد رسيد و از اوضاع و اطوار پادشاه و گرفتارى وى به دست امرا مطّلع شد ، به غايت پشيمان و نادم شد ، و لكن از سطوت نادر شاه قدرت بر معاودت نداشت ، شاه طهماسب قبل از گرفتارى خود به وى مكتوبى در كمال آداب « 4 » نوشت ، و تكليف بر معاودت نمود ، چون بر حقيقت عاقبت امرش مطلع بود قبول نكرد ، و معذرت خواست ، و در اين كشور شهر بنارس را مسكن خود نمود ، و از معاشرت خلق دامن افشاند ، و در آن بلده در سنه يك هزار و يك صد و هشتاد ( 1180 ) به رحمت ايزدى پيوست ، بارگاه او مطاف
هامش
( 1 ) و : « ب ، ج ، د » .
( 2 ) شاه : در « الف ، ب » نيامده است .
( 3 ) و در ايّام : « ب » .
( 4 ) آداب : « الف » .