اسلام « 1 » عبد اللّه فارسى
و در آن بلده شخصى از قوم آتشپرست كه به فارسى مشهورند ، و در ممبئى سكونت داشت وارد شد و به تقريبى پيش من راه آمد و رفت حاصل نمود ، و در ماه مبارك رمضان به ترغيب من هدايت يافت و به سعادت اسلام مشرّف گرديد ، احكام اسلام را از ختان و غيره بر وى جارى كردم ، و نام او « 2 » را عبد اللّه نهادم ، پس چون دل را افسردگى بسيار شد عازم سمت عظيم آباد شدم ، بيگم موصوفه ممانعت كرد قبول نكردم .
فصل سيزدهم خروج از مرشدآباد به « 3 » سمت عظيمآباد
و در روز يكشنبه هفدهم شهر شوال المكرم از سنهء مذكوره اهل خانه را به سبب حمل در آنجا گذاشته خود به اتّفاق عاليشان ميرزا سنگين بيك كه از اشراف و « 4 » خاندان قديم ، و از ساكنان آن بلده و از نسل قزلباشيهء خراسان است ، بر كشتى سوار شده عازم عظيمآباد شدم ، و در عرض راه قصبهجات بسيار ديدم .
هامش
( 1 ) اسلام آوردن : « ب ، ج » .
( 2 ) وى را : « الف » .
( 3 ) و عزيمت به : « ب » .
( 4 ) و : در « الف » نيامده است .