بودند ، چون همراه داشتيم به آنها حاجت نشد .
و كهّار عبارت از قوم خاصّى است كه مثل كهر كهريه ، و پالكى و غير آنها از اقسام سوارى را - كه سبق ذكر شد - بر دوش خود برمىدارند و به هر مكان خواه قريب و خواه بعيد ؛ كه اين شخص بخواهد مىبرند .
فصل دهم ورود كلكتّه
يوم پنجشنبه پانزدهم ماه ربيع الثانى از سنهء مذكوره وارد بندر كلكتّه شديم ، عاليشان معلّى مكان آقا ابو الحسن بهبهانى كه « 1 » معتمد سركار خان معظّماليه و برادرزن اوست ، و عالىجناب حاجى حيدر خلف مرحوم امير احمد بندر ريقى « 2 » و عاليشان آقا محمّد قمشهاى ، و سيد عبد اللطيف خان ، و جمعى ديگر تا آن طرف شط به استقبال آمدند .
خان معظّماليه خانه به جهت جناب ميرزا محمّد حسين و من مقرّر فرموده بودند ، جناب ميرزا به آنجا منزل كردند ، و من در خانهاى كه عاليشان آقا محمّد حسب الخواهش من يك ماه قبل كرايه كرده بود منزل نمودم ، چون از « كتك » به او نوشته بودم و آن عزيز نيز كرايه كرده بود ، در « 3 » اين وقت لايق حال خود نديدم كه او را گذاشته در خانهء ديگر مقام گيرم ، مدّت نه روز در
هامش
( 1 ) كه : در « د » نيامده است .
( 2 ) ريق يا ريگ : بندرى است در جنوب ايران ، در ساحل خليج فارس و شمال بندر بوشهر . ( فرهنگ معين )
( 3 ) و در : « د » .