مىشد .
احوال جگن نات
و در اثناى راه قريه و قصبات عظيمه ديديم ، چون « سيتاكل » ، و كتحام و جگن نات به دو نون و در خواندن ادغام مىشوند ، و قصبهء جگن نات « 1 » قصبهء بسيار بزرگى است كه در آن بتى است كه نام او « جگن نات » است ، و جماعت هنود به او زياده از بتهاى ديگر معتقدند ، و از اطراف عالم به قدر كرور آدم تقريبا هر سال به زيارت او مىآيند ، و مىگويند كه : خدا او را خلق كرده است و تربيت و نظام عالم را به او گذاشته است .
چنان كه شنيدهام سنگى است شبيه آدم ، چهار دست دارد ، متوسط الخلقه ، از براى او عمارات عالى ساختهاند كه زياده بر پنجاه لك روپيه خرج آنها شده است ، و در سالى لكها روپيه هنود به صيغهء نذر به آنجا مىبرند ، و در اين اوقات در تصرّف جماعت انگريز است ، و ايشان نيز در سال مبلغى را به اسم خادمى از آنجا منتفع مىشوند .
و « 2 » شنيدهام كه : در آن شهر طوايف هنود از يكديگر و از مسلمانان احتراز « 3 » نمىكنند ، چون به « مدنپور » رسيديم سى و شش « كهّار » « 4 » با سه سوارى بندگان محمّد نبى خان ايلچى سابق الالقاب پيش راه ما فرستاده
هامش
( 1 ) قصبهء جگن نات : در « د » نيامده است .
( 2 ) و : در « د » نيامده است .
( 3 ) احتراز : پرهيز .
( 4 ) كهّار : حمّال .