تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاحوال ، جهان نما ، سفرنامه ( فارسى ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
دهد و چنان كرد و مراجعت نمود .

رفتن مستر مالكم « 1 » و رفقاى او به سفارت ايران

چون فى الجمله بر احوال آنجا مطلع شدند ، مشير خاص پادشاه انگلستان « گورنر جنرل « 2 » لارد « 3 » ولزلى » بهادر كه فرمانفرماى بنگاله و تمام كشور هند بود ، و در كلكتّه كه مقرّ رياست ايشان است قرار داشت « مستر مالكم » بهادر را با « مستر استريجى » و چند كس ديگر از اعزّه و صاحبان هوش به دستگاه تمام روانهء حضور معدلت گنجور ظل اللهى كرد ، مطالب چند از كار فرمايان آن دولت عليهء عاليهء استدعا و درخواست نمود و از آن جمله بود كفايت شرّ زمان شاه ابدالى ؛ به اين نحو كه هرگاه او عزيمت حدود هند كند به يكى از ملازمان حكم شود كه با عسكر ظفر اثر به سر حدّ هرات و كابل متوجّه شود كه وى به آن طرف مشغول شده ، هندوستان را به خيال خود نياورد ، پس چون « 4 » سفيران با عزّ و شأن وارد حدود ايران شدند ، از « 5 » حضور به سرداران فارس و ضابطان شوارع و طرق حكم جهان مطاع رسيد كه ايشان را با عزّت و حرمت روانهء دار السلطنه نمايند ، چون رسيدند بعد از چند روز
هامش
( 1 ) ملكم ( سرجان ) ژنرال و ديپلومات ، و تاريخ‌دان انگليس ، و سفير حكومت انگليس هند در ايران در زمان فتحعلى شاه قاجار . . . ( فرهنگ معين ) ( 2 ) جنرال : « الف » . ( 3 ) لارد - لرد :« Lord , Lard »، عنوانى كه در انگلستان به اعضاى مجلس اعيان و بعضى مردم ديگر دهند . ( دهخدا ) ( 4 ) چون : در « الف ، د » نيامده است . ( 5 ) از : در « ب » نيامده است .