و « 1 » از اتّفاقات اهالى « پونه » و حيدر نائك « 2 » حاكم « سرنك پطن » پدر تيپو سلطان كه از نوكران و چاكران آن سركار بودند ، سر اطاعت به مشير الملك كمتر فرود مىآورند ، و او را چنان كه بايست به خيال خود نمىآوردند ، خوف و انديشه از ايشان باعث آن شد كه ميان نظام على خان و آن نوكران را برهم زد ، به حدّى كه كوس مخالفت و نفاق را كوبيدند و سر نزاع و جدال را پيش كردند ، و چند دفعه منازعه اتّفاق افتاد ظفر عايد مخالف گرديد .
و جماعت « فرانكسيس » نيز كه در آن سركار ملازم بودند نظر به قدامت با همه امرا و اعزّه دوستى و آشنايى داشتند ، و اين معنى نيز به خاطر كار فرماگران بود ، بالأخره به مشورت بعضى از فدويان دولت خود چنين صلاح دانست كه استمداد از جماعت « 3 » انگريزيه كند و ايشان را به حيدرآباد طلبيده معين و ياور « 4 » خود گرداند .
چون بر اين عزم مصمم شد ، نظام على خان فقير را كه ؛ خالى از حواس و ادراك شده بود بر اين واداشت كه خطوط به صاحب كلان كلكتّه نوشته از ايشان طلب استعانت كند ، قبول كرد .
انگريزيان كه چون ساير مسخّران ممالك هميشه طالب و جوياى اين معنىاند كه كسى ايشان را به ملك خود راه دهد تا به طلبيدن چه رسد ، چون
هامش
( 1 ) و : در « ب ، ج » نيامده است .
( 2 ) نائك : در لغت هندى سالار قافله و گوينده را گويند . ( جامع اللغات اردو : 789 )
( 3 ) جانب : « ب » .
( 4 ) يار : « الف » .