تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاحوال ، جهان نما ، سفرنامه ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
فقراء مىكند ، و در حلقهء مريدين داخل مىنمايد . و اگر احيانا كسى بخواهد كه خود امام باشد ، پس اگر از خدمتش استيذان كرد و رخصت حاصل نمود و هميشه در مجالس و محافل اظهار ارادت كرد ، و پير و مرشد و قبله و كعبه به او خطاب نمود ، البته اجازه‌اش مىدهند ، اگر چه ناقابل محض باشد ، و مىگويند كه : الحال از جملهء عدول مؤمنين شده است و ما به او اعتماد داريم ، و هركه با او نماز نكند اگرچه از راه تأمل در عدالت باشد ، ملعون است ، و اگر بيچاره از اين معنى غافل شد و ديگجوش نداد « 1 » و با قلندران همت باد « 2 » نگفت ، پس اگرچه در تقدّس ملّا احمد اردبيلى - رحمه اللّه - « 3 » باشد كه به مردن خود « 4 » راضى مىشوند و به نماز جماعت كردن او راضى نمىشوند ، و حتى المقدور سعى مىكنند تا در نظر عوام كالانعام او را ذليل و بدنام مىسازند ، و گاهى به تصوّف و گاهى به چيزى ديگر او را خراب و جماعتش را متفرّق مىكنند . القصه ؛ امامت جماعت در اين حدود يكى از حرف و سرمايهء معيشت ، و علّت جاه و جلال ، و جمع نمودن مال و منال شده است ، و تعجّب است كه حكّام از مداخل آن غافل شده‌اند ، و او را به اجاره نداده‌اند ، رزقنى اللّه و ايّاهم سبيل الرشاد بمحمّد و آله الامجاد .
هامش
( 1 ) ديگجوش : طعامى كه براى فقيران طبخ مىكنند ، يا طعام عام كه صوفيان در خانقاه يا در خانهء مرشد دهند ؛ به نذر و مانند آن . ( دهخدا ) ( 2 ) ياد : « ب ، ج » . ( 3 ) رحمه اللّه : در « الف ، ج ، د » نيامده است . ( 4 ) خود : در « الف ، ب ، ج » نيامده است .