امر نماز جماعت در اكثر بلاد هند « 1 »
و جمعى را در محالّ هندوستان ديدهام كه در تمام ايّام از درگاه ملك علّام مسئلت مىكنند كه به جهت وسعت در معاش داروغگى عدالت انگريز « 2 » ميسّرشان شود ، و يا آنكه امامت جمعه و جماعت به دستشان آيد .
پس اگر از سوء كردار اهالى آن ديار يكى از ايشان به مرتبهء بلند پايهء پيشنمازى رسيد ، مژدهء گشايش و رويداد دولت به خويشان و فرزندان مىدهد و مىگويد كه : دولت پيشداديان و حكومت و سلطنت كيانيان رو به ما آورده است و حتى المقدور در استرضاى مريدين مىكوشد ، و آنچه از مال فقراء و سادات به دستش آيد ؛ به ايشان مىخوراند ، و كمكم به جائى « 3 » مىرساند كه هرگاه كسى به سبب بعد مسافت ، يا عدم اطلاع بر عدالت ؛ حاضر نشد ، به مريدين مىگويد كه : فلانى را بايد داخل ملعونين كرد و به خيال من چنين مىرسد كه او صوفى است ، و يا آنكه ميل به اخباريّه دارد ، و فى الساعة واحدة مرده چون ملك نقاله اين كلام خبيث را به مواطن خبيثه مىرسانند ، و در نزد امراء كه گوش محضاند و چشم و هوش ندارند آن مرد مؤمن مقدس را بدنام مىكنند ، و اگر از روى خوف و تقيه به خدمت او رجوع كرد ، و داخل صف جماعت شد امام همام در مجلس عام مىگويد كه : آنچه به ما دربارهء فلانى گفته بودند ظاهر آن است كه خلاف واقع است ، و او را شريك در مال
هامش
( 1 ) عنوان : در « ب » نيامده است .
( 2 ) انگليس .
( 3 ) جاى : « ب ، ج » .