بلدهء موصل متصل گشته به مضمون « هركه گريزد زخراجات شاه » در موصل به مرض طاعون به درك نيران و اصل گشت ، و به هدايت ورفاقت مهدى ضال بذر حرمان در امانى وآمال خود كِشت . و چون امر آن دو خس ناكس در نظر اشرار از غرائب ، و از براى اخيار از رغايب بود ، ونظر به مضمون صدق مقرون لكل ثان ثالث ، در آخر همان سال فرخنده فال سعادت اشتمال شخصى ديگر ؛ كه به حسب ظاهر در باطن رفيق آن دو نفر بود ، شرط رفاقت به جا آورده ، در هلاكت دنيوى با آنها موافقت نمود ، و از براى تاريخ هر سه به علاوه دو لفظ غرايب ورغايب به خاطر فاتر قاصر چنين رسيد : نور على رفته ز دنيا سگى فانصرم دولة تلك الملاعين كانصرام دولة بني مروان اللعين ، فقطع دابر القوم الذين ظلموا والحمدللَّه رب العالمين ، ولا عاقبة إلّاللمتقين ، ولا عدوان إلّاعلى الظالمين .
صورت مراسله
شفقّت شاملهء بندگان انوشيروان نشان ، قالع كفر وطغيان ، قامع رؤس مزدكيان وجوكيان ، به اين اخلاص توأمان كه في الحقيقة فرمانى است واجب الاذعان : هو العزيز ، همواره ذات ملكوتى صفات عالى جناب مقدس القاب افادت وافاضت مآب ، حقايق ومعارف اكتساب ، جامع المعقول والمنقول ، حاوى الفروع والاصول ، مجتهد الزماني ، مرجع الأنامي ، آقا محمّد علي سلّمه اللَّه مزين ، مساند سعادت و ارشاد باد . بعد مكشوفِ رأى هدايت اقتضا مىدارد كه چون در اين زمان مذهب