ايشان را احترام زياده از احترام واكرام مرقد پيغمبر و امام مىنمودند « 1 » .
ختام كلام به نُجح مراماقدامات مؤلّف در نابود كردن صوفيّه
بدانكه ! به تاريخ شهر صفر المظفر سنهء هزار ودويست وسيزده قاصر از كرمانشاهان روان به عزم زيارت شاه خراسان وتهنيت جلوس ميمنت مأنوس بندگانِ سكندرشأن دارا ، دربان انوشيروان نشان ، در قلع وقمع مزدكيان وصوفيان ، سلطان ايران فتحعلى شاه ملقب به « باباخان قاجار » ، و بعد از وفات عمّ بزرگوار معدلت شعار كه ملك الشعراء كاشان بلكه مجموع ايران تاريخ هر دو را تعميه كردهاند ، به اين عنوان : ز تخت آقا محمد خان شد وبنشست باباخان . و در شهر ربيع المولود وارد دار السلطنة والسعود طهران - صينت عن طوارق الحدثان - گرديده ، و در آنجا مشغول تعزير وتنبيه ملاحدهء صوفيه و فرق ضالّه ظلميه شده ، بنا بر درويش كشى نهاده ، وسرهاى آنها را تراشيده ، وكلاه نمد مخروطى آنها را پاره پاره ، و از آن ديار وحوالى آن آواره نموده ، قلندران طلب كنان صاحب دمان از ابواب ارباب مناصب وبزرگان گريزان ؛ روى به فرار نهاده . واجازهء ضرب وشتم وازالهء ايشان به بسيارى از دوستان داده ، ودفع وهم و رفع خوف از دم اين سگ دمان از مردمان نموده ، گفتم به ايشان : . . . . به دم درويشان و به . . . . معتقد ايشان .
هامش
( 1 ) حديقة الشيعه : 604 و 605