وقريب به نصفِ رسالهء « خيراتيه » كه آن وقت به بياض رسيده به نظر فيض مظهر مقرّبان درگاه حضرت ظل اللَّه مشرف گرديده ، به خدّام و الا مقام امر واعلام شد كه آن كتابِ در كتاب فيض ياب از خواندن عاليجاهان نور چشمان شاهزادگان ، و در شبها نقل مجلس انس بندگان ثريا مكان باشد . و به اين تقريب بعد از اطلاع اعلى حضرت شاهى ظل اللهى بر قبائح افعال وفضائح اقوال آن گروه ضال گمراه ، فرمان قضا جريانِ قدر توأمان به اعيان واركان حدود محروسهء ايران صادر گشت كه هرجا و هر كسى را از آن درويشان گرگانِ در لباسِ ميشان بينند او را رنجانيده و سر تراشيده وتوبه داده ، از كسوت عارى سازند ، واموالى را كه به عنوان تكدّى و حرام از عوام كالانعام اخذ نمودهاند چون مجهول المالك است بر فقرا قسمت نمايند ، خصوصاً نسبت به بلدهء طهران وهمدان وحوالى آن و بعضى را از همدان به ركاب ظفر انتساب براى تأديب وتنبيه اولوا الألباب طلبيده ، در آن بين مهدى ضالّ وتقى شقى كرمانيين در معرض خطاب وعتاب در آمده ، مهدى ضال خسران مآل به وساطت ضرب وعقاب به دار العذاب جحيم رسيد ، و از زقّوم حميم چشيد ، وتقى شقى را با كُند و دو شاخه مغلولة - غلّت ايديهم ولُعنوا بما قالوا - با فرمانى نزد قاصر ارسال ، كه تا به حال در اين محال محبوس و هنوز چون معبود مطرود مردودش به معراج نرفته و از بىقيدى نگريخته . و بعد از ورود آن مردود ، قاصر بعضى را روانهء بلدهء ذهاب كه مقرّ رأس ورئيس ذوى الأذناب - اعنى مستحق لعن ازلى نور على شاه وجهه بود - نمود ، كه شايد آن لعين مانند معبود خرس به تلّهء مخلص افتد ، واو بعد از اطلاع از آنجا فرار برقرار اختيار ، و از تقديرات وتدبيرات مستحسنه راهِ آن گمراه به
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 502
مساهمون: محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )
ص٥٠٢