وگويند : عشق مجازى موصل است به عشق حقيقى كه آن دوستى خدا است و با پيغمبران به غايت دشمناند . وگويند : انبياء ورسل خلق را به سبب تكليف از خدا بازداشتهاند و مرد بايد التفات به قول انبياء واوصياء ننمايد كه بزرگترين سدّى كه در اين راه است پيغمبران واوصياى ايشاناند ، و از براى تملّق سنيان اظهار محبت خلفاى ثلاثه كنند ، و چون به شيعه رسند اظهار دوستى ائمهء معصومين عليهم السلام نمايند ، ومزخرفات اين زنديقان بسيار است « 1 » . و اما فرقهء بيستم ؛ كه جمهوريهاند مذاهب و عقائد اكثر صوفيه را درهم مىزنند ؛ وگويند : هيچ چيزى را ردّ نبايد كرد و بد نبايد گفت ، بلكه همه را دوست بايد داشت ، زيراكه در هركس و هر چيز جزوى از اجزاء الهى هست ، وكفر واسلام ، و حرام و حلال ، وابراهيم ونمرود ، و موسى وفرعون ، ومحمّد وابوجهل ، وعلى وابن ملجم ، وحسين ويزيد ، ومطيع وعاصى ، وظالم ومظلوم ، وموحّد وملحد همه خوبند ، و چون نصارى سگ و خوك را و ساير نجاسات را پاك دانند چنان كه گذشت ، وهيچكس را بر هيچكس نامحرم ندانند ، و در جبر وتشبيه وتجسيم و صورت ورؤيت ووحدت وجود مبالغه تمام دارند . واكثر صوفيه كه امروز هستند جمهوريهاند ، و همه را از براى خود يك مذهب ساختهاند ، وايشان نيز دوستى خدا را عشق نامند ، ودعوى علم باطن نمايند ، و با پسران ودختران و زنان مردان عشق ورزند ، و آن را عشق مجازى وقنطرهء عشق حقيقى دانند ، و در چلّه نشينند ونشانند ، وديوانگان را اولياء اللَّه
هامش
( 1 ) حديقة الشيعه : 588 و 589