تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧
پس پطرس خطاب به مسيح كرده مىگفت : اى إله سزاوار است كه ما در اينجا - اگر خواسته باشى - سه نمونه برداريم ، يكى به واسطهء شما ، و يكى به واسطهء موسى ، و يكى به واسطهء ايليا ، در اين سخن بود كه ابرى پر صوت و صدا ايشان را فرو گرفته ؛ مىگفت كه : اين پسر من است كه به آن خوشحال ومسرورم ، پس بشنويد اين سخنان را ! شاگردان مسيح بعد از استماع اين سخنان واله وشيدا گرديده بر روى در آمده ، به غايت خوفناك گرديدند ، ومسيح بعد از آن به دست مبارك خويش ايشان را مس مىنمود ومىفرمود كه برخيزيد ومترسيد . پس شاگردان چشمهاى خود را گشودند ؛ نديدند مگر مسيح را ، و بعد از آنكه از كوه فرود آمدند مسيح وصيت فرمود ايشان را كه اين رؤيت را به كسى مگوئيد ، تا وقتى كه پسر انسان برخيزد از ميان مردگان « 1 » . و در فصل نوزدهم « انجيل يوحنّا » واقع است در حكايت زنى زانيه كه : آن را به خدمت حضرت عيسى برده بودند براى اجراى حدّ بر او ، كه حضرت خطاب نمود كه كجاست اولياى تو ؟ آن زن گفت : اى خدا نيست كسى پيش من ، مسيح فرمود : من جزاى عملت نمىدهم برو از اينجا ، و ديگر عود منما به خطيئهء و گناه « 2 » . و در فصل بيستم « انجيل متّى » مذكور است كه مسيح پسر خداست « 3 » . و در فصل پانزدهم آن مذكور است كه مسيح را صاحب مرضى خطاب
هامش
( 1 ) انجيل مرقس : 68 باب 9 ، انجيل متّى : 28 باب 17 ، انجيل لوقا : 107 باب 9 ( 2 ) انجيل يوحنّا : 159 باب 8 ( با اختلاف در عبارت ) ( 3 ) انجيل متّى : 34 باب 20