بلى از حديث و قرآن هرچه صرفهء خود را در آن بينند قبول مىكنند ، ومىدانند كه حديث و قرآن را بالتّمام ردّ كردن رسوائى را از حدّ مىبرد . و بعضى از مدعيان علم ودانش را ديدم كه آنكه منكر صوفيه بودند ؛ به تخصيص در انكار زرّاقيه مبالغه بيكران داشتند ، به سبب بعضى از اغراض دنيوى نفى بعضى از كتب شيعه وردّ برخى از احاديث صحيحه را مىنمودند . پس از طايفهء مبتدعه كه خدا وانبياء وائمهء هدى را در باطن منكرند چشم ديانت داشتن از كمال ساده دلى خواهد بود ، لاسيّما از فرقهء زرّاقيه كه همگى مشايخ صوفيه ، وتمامى علماء شيعه وبسيارى از فضلاى اهل سنت ايشان را مذمّت كردهاند « 1 » ، توقع دين دارى نمودن كار مردم عاقل نيست ، بلكه از غايت جهل ونادانى است . خصوصاً وقتى كه بينند كه اكثر ايشان با مؤمنان خود را از اهل ايمان مىشمارند ، و با جوكيان در اعتقاد غايت اتحاد دارند ، و با هر طايفه خود را از ايشان وا مىنمايند ، و با ملحد ملحد دمساز و با موحّدِ موحد تمامى نيرنگ بازند ، و اگر تصوّف را قوى بينند صوفيند ، و اگر جانب شيعه را غالب يابند به ظاهر شيعهاند . وبسيار كسى را از اين طايفه مىبينم كه ظاهر وهويداست كه ايشان را با دين كار نيست ، وهمّت ايشان مصروف بر آش مالى است ، ومدارايشان بر مذمّت حاميان دين است ، و كار ايشان خبث وغيبت صلحاى مؤمنيناست . و با آنكه گفتار وكردار ايشان جار مىزند كه جاهل وناساختهاند ، بلكه نقدِ دين را به شيطان لعين باختهاند ، هر يك بسيارى از ابلهان را فريب دادهاند ، و در پى خود انداختهاند .
هامش
( 1 ) حديقة الشيعه : 589 - 590