باشد مطلقايا مرد باشد ، وارتدادش از ملّت باشد تا دو دفعه يا سه دفعه على خلاف بلا خلاف ، و در قبول توبهء مرد مرتد فطرى - بينه و بين اللَّه - و نسبت به غير مطّلع بر ارتدادش خلاف است واشهر عدم واظهر قبول است . ومشهور جواز بلكه وجوب قتل مرد مرتدّ فطرى است مطلقا ، و همچنين ملّى بعد از استنابه به دو دفعه يا سه دفعه على الخلاف السابق ، با امكان وامن از تضرّر مسلمانان در مال يا عرض يا جان ، و بعضى قتل او را مختص مىدانند به امام ونائب خاص آن حضرت عليه السلام « 1 » ، و اين احوط است واللَّه العالم . و صاحب كتاب « فضائح المبتدعه » گويد : اگر كسى منصف وجوياى حق باشد وتتبّع نمايد ؛ زشتى حال اين گروه ضالّ زود بر او ظاهر خواهد گشت . و اگر كسى پيروى كتابهاى قدماى علماى شيعه را گذاشته ، اوقات را همه صرف مطالعهء كتب ضالّه نموده باشد كه از آن جمله است : كتاب « فصوص الحكم » - كه فى الواقع فصوص ابو الحكم است - در اثبات عبادت صنم ؛ وكتابى كه او را « گلشن راز » نام كردهاند كه در حقيقت گلخنى است نيران طراز ، وسعر افروزندهء آن روباهى است دستان ساز ، بلكه گرازى است كافر نواز ؛ وترّهاتى كه قاضى زادهء لاهيجى سياهى وتيرگى در و ديوار و سقف وجدران آتشكدهء مزدكيان رابه دود ودخان كفر وطغيان آن زيادتى داده ، با آنكه آن طور ناكسى دست از اجتناى ثمرهء عرفان از شاخسار معجزه آثار آيات قرآنى كوتاه ساخته باشد ، و از روى خسيسى به كاسه ليسىكفّار يونان پرداخته ، واكل بازماندهء ايشان راكه از خنازير عصيان لذّت افزاى مائده
هامش
( 1 ) رسالهء حدود ، قصاص ، ديات علّامه مجلسى : 48 و 49