تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
حضرت صادق عليه السلام بود « 1 » . قاصر گويد : در همهء آنچه مذكور شد خصوصاً ملاقات بايزيد با حضرت صادق عليه السلام را ردّ مجملش . . . خصوصاً در ابوالحسن خرقانى كه قبل از اين از « نفحات » مذكور شد كه قراءت نماز را نمىدانسته ، و به جهت آنكه امّى وبىسواد بود و به جاى « الحمد للَّه » « الهمد للَّه » به هاء هوّز مىخوانده ، وعين را به همزه وقاف را به كاف مىگفته « 2 » ، فاعتبروا يا اولى الابصار . ونيز عطّار گفته كه : بايزيد دوازده سال در باديه بماند تا به مكه رسيد ، و گفته كه : در اثناى راه مكه به شهرى رسيد ، چون از آنجا به سوى مدينه روان شد خلقى عظيم تابع او شدند ، چون از شهر بيرون شد مردمان از عقب او در آمدند ، وشيخ باز نگريست ، گفت : اينها كيانند ؟ گفت : اينها با تو صحبت خواهند داشت ، و بعد از آن كلامى گفته كه بايزيد نماز بامداد بگزارد با ايشان ، و روى به ايشان كرد وگفت : إنّى أنا اللَّه فاعبدوني ، گفتند : اين شخص ديوانه است و همه برفتند . و گفته كه : نقل است كه ذوالنون مصرى مريدى را پيش بايزيد فرستاد وگفت : بگو اى بايزيد همه شب مىخسبى در باديه ، و به راحت مشغول مىباشى وقافله در گذشت ، مريد بيامد و اين پيغام برسانيد ، بايزيد گفت كه : او را بگو مرد او باشد كه همه شب خفته باشد ، و چون روز شود پيش از قافله به منزل فرود آيد ، چون اين سخن به ذوالنون مصرى رسيد گريست وگفت مباركش باد ؛ احوال ما بدين نرسيده است .
هامش
( 1 ) تذكرة الاولياء : 1 / 136 ( 2 ) نفحات الانس : 336 و 337 ( با اندكى اختلاف )