وهريك به طريقى از در حيلتگرى وابله فريبى در آمده ، غولان راه دين خود را در چشم كور باطنان ظاهر بين به صورت ارباب يقين نموده ، ودلهاى سفها را به ذكر جلى وجامهء عسلى به صد گونه دغلى ربوده . شعار ايشان فتنه و فساد ، ودثار ايشان زندقه والحاد ، دين ايشان بدعت وبىنمازى ، وآئين ايشان چرخ ورقص وبازى ، همه در امردى مُطاع معلّمان ، و بعد از دميدن لحيه مطيع معلّمان ، افتخار ايشان به آشنائى ظلمه ، ومباهات ايشان به تحصيل خرقه ولقمه ، كار ايشان شكمپرستى وهرزه گفتن ، ومدار ايشان بر خبائث وافترا زدن ، عادت ايشان وقاحت وبىحيائى ، وعبادت ايشان خوانندگى ونغمهسرائى ، پيشهء ايشان عشقبازى و . . . ، وشيوهء ايشان گمراه كردن خلق ، اسرار ايشان هُمَز ولُمَز وسرگوشى ، وحال ايشان بيخودى نمودن وبيهوشى ، همه گرگان ميشينه پوش ، وحريصان زهد فروش ، روز و شب در طلب دنيا ، و شب و روز در فكر بغرا « 1 » وحلوا . جمعى از جهّال به عشوه وتلبيسات اين قوم ضال فريفته شده ، بدعت وغوايت وكفر واباحت را طريقت وحقيقت تصور كردهاند ، و از حقايق احكام دين واسلام بيگانه شده ، در پى اين گمراهان افتادهاند ، و در تيه ضلالت سرگشته وحيران گشتهاند ، حضرت صمديت در عرصهء قيامت حكّام وامراى اسلام را از تقصير وتساهل در دفع اين فساد خواهد پرسيد ، زيراكه استحكام قواعد اسلام و ايمان واقماع واقلاع بِدَع وضلال اهل زيغ وعدوان بر ذمّهء سلاطين وحكّام دوران ثابت و لازم است ، و رعايت حمايت شرع ودين بر
هامش
( 1 ) بغرا : آشى كه از خمير - كه به شكل رشتههاى دراز درآورند - ترتيب داده شود ( فرهنگ معين : 1 / 552 )