افلاك را ممتنع شمردهاند ، به گفتار باطل وقول لاطائل « الواحد لا يصدر عنه الّا الواحد » « 1 » زبان زيان جويان در آن گردانيده ، در كفر وزندقه بر روى دل شقاوت منزل خود باز كردهاند . وبضاعت خسارت از منطق ورياضى وطبيعى گرفته ، آن را سرمايه تجارت متاع غرور ساختهاند ، ومتفلسفهء اسلامى تقليد فلاسفهء يونانى در اين باب نموده ، غوامض آن را قياس به ظواهر هندسيات ورياضيات كرده ، به متابعت نفس وهوا از محجّهء مستقيم شريعت غرّا انحراف نموده ، بر هلاك وبوار افزودهاند . وصوفيان كه لوليان طايفه ضالهاند در سلوك بيداى گمراهى وسقوط در ركيه نامه ساهى متشبث به خار بُنِ كثير التغابن حلول واتحاد ووحدت وجود گشته ، با وجود تمادى در كفر وطغيان از براى فريب وغرور مردم نادان ادعاء اسلام و ايمان نمودهاند ، و به دعواى كشف وكرامات پرداخته ، قلوب مقلوب سفها را مايل به كيش باطل خود گردانيدهاند ، وجمعى از فرقتين مزبورتين كه پنداشتهاند كه از الحاد وزندقه گريزى داشتهاند گمان كردهاند كه به مجرد تقليل غذا وكثرت رياضت و ترك حيوانى ومستلذّات واذيّت بدن وايواء خلوت به مطلوب مىتوان رسيد . وبسيارى بودهاند كه به انكار وجود واجب ، اشياء مذكوره را مصايد مكايد گردانيده ورعاء الناس وغثاء العوام را به اين وسيله به دام آوردهاند ، و آنان از ايشان كه به محض پندار ؛ خود را ديندار شمردهاند ، ظاهر آن است كه ندانستهاند كه متمسك به حبل متين قرآن وعترت اشرف پيغمبران بايد شد ،
هامش
( 1 ) اسفار : 2 / 204 - 209