زنند چرخ وز جهلش كنند طاعت نام * كنند دين خدا را به لعب وبازى خار
نمىرسند به جائى اگر تمامى عمر * زنند چرخ پياپى چه اشتر عصّار
كنند عاشقى امردان ومىگويند * بود مجاز پل عشق حضرت جبّار
خدا گواه من است آنكه عاشقى هرگز * نبوده است زدين خداى جنّت ونار
طريق چلّه و ترك نكاح حيوانى * نبوده است از آئين حيدر كرّار
بناى قاعدهء دينشان بود بر جهل * زاهل دانش وبينش از آن كنند كنار
زراه شرع برون مىبرند مردم را * حذر كنيد از اين قوم يا اولى الابصار
رهى كه غير شريعت بود يقين باشد * ره ضلالت و سر منزلش بود سرِ دار
* * *
در صومعه جمعى كه دو بيتى خوانند * از معرفت دين خدا عريانند
آن را كه جنون وجهل كامل باشد * اين طايفهاش قطب و ولى مىخوانند