و شكى نيست در اين كه : جميع هفتاد و سه گروه ، سواى شيعهء اماميه كه فرقهء ناجيهاند ، همگى اهل بدعتند ، وغريقان درياى ضلالتند ، خصوصاً صوفيان كه بدعتهاى ايشان به غايت شنيع وقبيح است . ودليل بر اينكه جميع طوايف امت - سواى اماميه - از اهل بدعتند اين است كه بيان نموديم كه : بعد از رسول خدا ناجى ورستگار كسى است كه اختيار طريقه اهل بيت عليهم السلام نموده ، وآداب دين از ايشان آموخته باشد ، و شك نيست در اينكه جميع امت پيروى غير اهل بيت نمودند ، ودين خود را از غير ايشان آموختند سواى شيعه اماميه . اين طرفه است كه بعضى از جاهلان - كه تتبع كتب شيعه نكردهاند ، واطلاعى بر مذهب شيعه ندارند - گمان كردهاند كه بعضى از صوفيه كه در « تذكرة الاولياء » و « نفحات » و « مثنوى » مولوى و غير اينها مذكوراند از اولياء اللَّهاند ، ونمىدانند كه هيچ كس از ايشان از اهل نجف وكربلا وحلّه ، وجبل عامل وجزاير وخوارزم ، وقم واسترآباد وشيراز وحلب و غير آن از بلاد شيعه نبودهاند ، و كسى از سادات مدينه كه مذهب حق را دست به دست به حضرت رسالت رسانيدهاند صاحب اين مذهب نبوده ، و در كتب رجال كه اكابر علماى اماميه در بيان احوال صحابهء رسول واصحاب ائمه تصنيف نموده كسى را نام نبردهاند كه صاحب احوال واوضاع صوفيه باشد . در كتاب « كافى » احاديث متعدده واقع شده كه دلالت دارند بر اين كه اهل تصوّف با اهل بيت مناقشه ومجادله مىكردهاند « 1 » ، و اهل بيت عليهم السلام ايشان را مذمّت مىنمودهاند ، و آنچه آن جماعت مىگويند كه طريقهء ما از اسرار
هامش
( 1 ) كافى : 5 / 65