ذاتيد وصفاتيد وگَهى عرش وگَهى فرش * باقى ز خدائيد ومُبرّا زفنائيد « 1 »
ونيز از او مشهور است كه گفته :
گاهى محمّد بَك شود * گاهى شغال سگ شود
گَه استرِ بَدرگ شود * گاهى علىِّ مرتضى
أيضاً آن ملعون در جاى ديگر در ديوانش گفته است :
نالهء سگ در رهش بى جذبه نيست * زانكه هر راغب اسير رهزنى است
« 2 »
و در « رياض الشعراء » در ترجمهء ملا شاه بَدَخشانى گفته كه : در زمان شاه جهان پادشاه علماى دهلى كه از جملهء ملا قوى قاضى القضاة بود ، محضر نمودند كه ملّا شاه در اين بيت كه گفته است :
پنجه در پنجه خدا دارم * من چه پرواى مصطفى دارم
اهانت به حضرت رسالت رسانده ، و كافر و واجب القتل شده ، پادشاهِ محضر فضلا را گرفته ، عزيمتِ كشمير فرموده و به مكان ملا شاه رفته محضر را نموده .
مولانا فرمود كه از اين شعر بوى كفر مىآيد ، چه صاحب اين شعر در خود و خدا ومصطفى تفريق كرده ، و اين در مذهب من شرك است ، شاه جهان معتقدِ وى گرديده برخاست .
و اين كه مولانا فرموده ؛ نظر به آن است كه : در طريق صوفيه از مقرّرات است كه اوّل مريد را بايد در شيخ فنا شدن ، و بعد در رسول ، و بعد در ذات حق
هامش
( 1 ) ديوان شمس تبريزى : 374 غزل شماره 648 .
( 2 ) مثنوى : 3 / 6 .