آنجاها اخراج نموده ، ونور على به طرف ساير بلاد روم آواره شد .
و اين مردود - معصوم على - به تكليف و تحريك بعضى از مريدان روانه شده كه در بلاد عجم به اتباع خود ملحق گردد ، و چون علانيه وارد اين ولايت شده ، وارادهاش بوده كه باز بناى اغوا و اضلال را در بلاد عجم گذارد ، اساسى از نو برپا كند ، وداعى نيز مخبر شدم و قبل از اين در زمان حكومت جنّت مكان حاجى على خان سوادِ فرمان بندگان اقدس ارفعِ و الا از همدان به آن مرحوم رسيده كه رونق على مريد نور على اگر از آنجاها بگذرد ، البته او را گرفته محبوساً روانهء طهران نمايد ، ورونق على خُفيةً از اينجا گذشته و كسى از رفتن او مطلع نشده بود .
حال كه اين مردود علانيةً وارد اينجا شده ، و همه كس مطّلع بر ورود او شده ؛ داعى او را گرفته و در اينجا نگاه داشته وگزارش را به عالى جاهِ و الا جاه ميرزا فلان نوشته ، به صحابت عالى شأن ميرزا فلان ارسال داشته ، كه به پايهء سرير سلطنت عرض شود « 1 » كه به هر نحو امر وفرمان كه دربارهء اين مردود مقرّر شود از آن قرار معمول گردد .
زيراكه اين مطلب را قابل آن ندانسته كه به بندگان آصف جاهى اظهار نمايد ، وحال معلوم شد كه قِبل از اين به عالى شأن ميرزا فلان تعليقه نوشته شده بود .
و خدا مطّلع است كه در اين مقدمه نه بندگان بيگلر بيگى ؛ و نه احدى از اهل اين ولايت دخلى ورجوعى داشتهاند ، بلكه داعى به تقريب امور مذكوره
هامش
( 1 ) الف : نموده .