خلاصه ، حال اين خسران مآل و سر حلقهء اهل ضلال اينكه : اين مردود همان معبودى است كه در عهد على مراد خان زند بناى افساد و اضلال عباد را در دار السلطنهء اصفهان نهاد ، و به فتواى علماى آنجا على مراد خان او را ونور على ملعون را به اقبح وجهى از آنجا اخراج نموده ، وگوشهاى ايشان را هم بريده ؛ كه موجب وباعث فساد در بلاد عباد نشوند .
مع هذا متنبّه نشده و به كرمان رفتند ، و آن مفاسد كه مسموع خاص وعام « 1 » شده از ايشان واتباع ايشان به ظهور رسيده ، تا اينكه به حمد اللَّه امر ايشان در آنجا نيز فاسد شده ، مشتاق على نام را هم در آنجا به درك فرستادند ، و از آنجا نيز متفرق شدند .
و بعد از آن به تدريج ودفعات به طرف عتبات وبغداد كه از بلاد مخالفين ايشان بوده با موافقين ميل نمودند ، و در آن اماكن مجتمع شدند ، و از آنجا كه علماى شيعه را در آن بلاد بسط يدى نبوده ، فرصت را غنيمت شمردند ، و در نهايت خاطر جمعى به اغوا و اضلال مردم از سكنه ومجاورين وزوّار ومتردّدين مشغول شدند ، وجمعى كثير وجمّى غفير از مسلمين ضعفاء العقول را گمراه نمودند .
و چون بعضى از مريدان مخلص « 2 » ايشان به تقريب معاشرت تامّه بر كمال فساد عقيده وكساد طريقهء ايشان مطّلع شده ، در مقام اخلال امر ايشان برآمده ، بحمداللَّه موفق شدند ، وايشان را نيز به دستيارى اهل آن ولايت از
هامش
( 1 ) الف : خواص وعوام .
( 2 ) الف : مريدين خلّص .