خواجه شمس الدّين محمد جامى
از احفاد بزرگوار شيخ الاسلام احمد جام است ، در اوايل حال وى را جذبهاى رسيد ، چنان كه چند روز از حس غايب بوده ، و نماز از وى فوت مىشد .
مىفرمود كه : در آن جذبه مشايخ وقت چون شيخ زين الدّين و شيخ بهاء الدّين عمر به قصد تربيت و اصلاح من بر من ظاهر شدند ، اما هيچكدام را تسليم نشدم ، شيخ زين الدّين بر سينهء من مىنشست و عملى مىكرد و از او آوازى مىآمد چنان كه حلّاجان پنبه را از پنبه دانه جدا كنند ، اين ذكر جهر آن آواز است كه به من رسيده است .
و بعد از آن شيخ الاسلام احمد در صورت خواجه ابوالمكارم - كه از اولاد بزرگوار وى بود - بر من ظاهر شد ، و نفس مبارك خود بر من دميد ؛ فى الحال به هوش باز آمدم ، و از وقت نماز پرسيدم و به قضاى فوائت مشغول شدم .
مصنّفات شيخ محيى الدّين عربى را معتقد بود ، در اثناى وعظ و مجلس سماع وى را وجد عظيم مىرسيد و صيحهها مىزد ، و اثر آن به همهء مجلسيان سرايت مىكرد ، و در بعض اوقات مردمان را در صور صفات عاليه بر نفوس ايشان مىديد ، روزى مىگفت كه : اصحاب ما گاه گاهى از صورت انسان بيرون مىروند و در صورت سگان چهار چشم مىنمايند .
توفّي سنة ثلاث وستين وثمانمائه ، و در تاريخ وفات وى گفتهاند :
شيخ اكمل قدوهء اكمل كه بود * اهل صورت را به معنى رهنمون