شيخ جمال الدّين احمد جوزجانى « 1 »
وقتى يكى از مريدان را ديد كه مراقبه كرده بود ، كفش بيرون كرد و چند كفش محكم بر پس گردن او بزد ، مريد گفت : مراقبه كردهام شيخ چرا رنجش مىنمايد ، فرمود كه : مراقبه كسى را روا بود كه يك هفته طعام نخورده باشد ، و چون آواز پائى بشنود به خاطرش نيايد كه اين كس براى من طعام مىآورد .
وى در سلخ ربيع الآخر سنهء تسع وستين وستمائه از دنيا رفت « 2 » .
شيخ نور الدّين عبدالرحمان اسفراينى كسرقى
يكى از اصحاب شيخ احمد جوزجانى است ، شيخ علاء الدّوله گفته كه :
در آخر الزمان اگر نه وجود شيخ نور الدّين عبدالرحمان بودى ؛ سلوك به كلى محو گشتى و نشان نماندى ، و هم وى گفته كه : روزى در جماعت خانه غايب شدم ، امام غزّالى را ديدم كه نشسته بود ، و سر بر زانو نهاده بود ، و قلم در ميان انگشت گرفته متحيّر ، از او پرسيدم كه چه مىشود ؟ و امام در چه فكر است ؟
گفت : چگونه متفكر نباشم كه من در دنيا سيمرغ را بسى صفت نوشته ، و اين سعادت مىبينم همه غلط بوده ، و اين واقعه را به خدمت شيخ نورالدّين عبد الرحمان گفتم : فرمود كه : عجب ! من در ده شقان بودم و اين وقت را در معرفت سخن گفتن شهرت تمام بود ، در غيب مىبينم كه حق تعالى مرا مىگويد كه تو مىدانى از هر حسرتى كه هست امام غزّالى را هيچ حسرت به آن
هامش
( 1 ) مصدر : جورفانى .
( 2 ) نفحات الانس : 437 و 438 .