بر آن بيفزايد بر من مبارك باد .
و هم وى گفته كه : پدرم و جماعتى از ائمهء شهر ما حاضر بودند در خانه مقدم صوفى ، پس ما رقص مىكرديم و بوسعيد ترمذى بيتكى مىگفت ، پدرم بنگريست گفت : خواجه احمد غزّالى را ديدم كه با ما رقص مىكرد و لباس او چنين و چنان بود و نشان مىداد ، ابوسعيد گفت : مرگم آرزوست ، من گفتم :
بمير ! در حال بيهوش شد و بمرد ، مفتى وقت حاضر بود ، گفت : چون زنده را مرده مىكنى مرده را نيز زنده مىتوانى كرد ، گفتم : مرده كيست ؟ گفت : فقيه محمود ، گفتم : خداوندا فقيه محمود را زنده گردان ! در ساعت زنده شد .
و هم وى گفته كه : اى عزيز كارى كه با غير منسوب بينى به جز از خداى تعالى ، و از مجازى مىدان نه حقيقى ، فاعل حقيقى خدا را دان ، و گمراه كردن ابليس مجازى مىدان : ( يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَيَهْدي مَنْ يَشاءُ ) « 1 » را حقيقت مىدان ! گيرم كه خلق را اضلال ابليس مىكند ؛ ابليس را كه بدين صفت آفريد ؟ موسى عليه السلام از بهر اين گفت : ( إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُك ) « 2 »
همه جور من از بلغاريان است * كه مادامم همى بايد كشيدن
گنه بلغاريان را نيز هم نيست * بگويم گر تو بتوانى شنيدن
خدايا اين بلا و فتنه از تو است * و ليكن كس نمىآرد چخيدن « 3 »
همى آرند تركان را زبلغار * زبهر پردهء مردم دريدن
لب و دندان آن خوبان چون ماه * به اين خوبى نبايست آفريدن « 4 »
هامش
( 1 ) النحل ( 16 ) 93
( 2 ) الاعراف ( 7 ) 155
( 3 ) چخيدن كوشيدن سعى كردن ستيز كردن
( 4 ) نفحات الانس 414 416