ابوسعيد ابوالخير مجلس داشت ، اين محمّد بندى بر قبا زد و شيخ ابوسعيد را خاموش كرد و زبانش بست ، چون ساعتى بر آمد شيخ گفت كه : اى سلطان عصر و اى سرور وجود . بند قبا را گشا كه بند بر هفت آسمان و زمين نهادى « 1 » .
ابوعبدالرحمان نيشابورى
نام وى محمّد بن حسين بن موسى سلمى است ، صاحب « تفسير حقايق » و « طبقات مشايخ » ، و غير آن مصنفات بسيار دارد ، و مريد شيخ ابوالقاسم نصر آبادى است ، و نصر آبادى مريد شبلى است .
صاحب كتاب « فتوحات مكيّه » في الباب الحادي والستين والمائة في المقام الذي بين الصدّيقيّة والنبويّة مىگويد كه : در محرم سنهء سبع و تسعين و خمسمائه به اين مقام درآمدم ، و من در سفر بودم در بلاد مغرب حيرت بر من غالب شد ، و به جهت تنهائى و انفراد وحشتى عظيم روى نمود ، و نمىدانستم كه نام آن مقام چيست ، با وجود آنكه مرا حاصل بود .
پس با آن حيرت و وحشت از آن منزلى كه بودم رحلت كردم ، و بعد از آنكه نماز ديگر را كردم به خانهء شخصى كه ميان من و وى مؤانست تمام بود فرود آمدم ، و از آن حيرت و وحشت با وى سخن مىگفتم ، ناگاه ديدم كه سايهء شخصى ظاهر شد ، از جاى خود برجستم گفتم : شايد كه كسى باشد كه نزديك وى مرا فرجى حاصل آيد ، مرا معانقه كرد ، چون تأمل كردم ديدم شيخ ابوعبدالرحمان سلمى است ، كه روح وى در صورت جسدانى متمثل شده است ، و حق سبحانه و تعالى به جهت رحمت بر من وى را به من فرستاده .
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 309 و 310 .