شيخ ابوالقاسم گرگانى
نسب وى به سه واسطهء ابو عثمان مغربى ، و ابوعلى كاتب ، و ابوعلى رودبارى به سيّد الطائفه جنيد مىرسد .
وى را حالتى قوى بوده ، چنان كه همه را روى به درگاه وى بود ، صاحب كشف المحجوب گويد كه : وقتى مرا واقعهاى افتاد ، و طريق حل آن بر من دشوار شد ، قصد خدمت وى نمودم ، وى را در مسجدى يافتم كه بر درِ سراى وى بود ، تنها بود و واقعهء مرا بعينها با ستونى كه در مسجد بود مىگفت ، من ناپرسيده جواب خود يافتم ، گفتم : أيها الشيخ اين واقعهء من است ! گفت : اى پسر اين ستون را حق تعالى در اين ساعت با من ناطق گردانيد تا از من اين سؤال كرد !
شيخ ابوسعيد و شيخ ابوالقاسم در طوس با هم نشسته بودند بر يك تخت ، و جمعى درويشان در پيش ايشان ايستاده ، بر دل درويشى گذشت كه آيا منزلت اين دو بزرگوار چيست ؟ شيخ ابوسعيد رو به آن درويش كرد و گفت : هر كه خواهد دو پادشاه به هم بيند در يك وقت ؛ در يك جا بر يك تخت ؛ گو در نگر ! آن درويش چون اين بشنيد در آن هر دو نگريست ، حق تعالى حجاب از پيش چشم او برداشت تا صدق سخن شيخ در دل وى كشف گشت و بزرگوارى ايشان بديد « 1 » .
هامش
( 1 ) نفحات الانس : 307 و 308 .