نصّ اشتاق إلى قربك في المشتاقين * ساخت مشتاق على را به ولايت منصوص
و از حرف « الف » اين غزل عرض مىشود :
گنجينه منم پيمبرى را * آينه منم سكندرى را
ساقى به خدا منم در اين دور * مستان شراب حيدرى را
مطرب به خدا منم در اين قرن * دستان مقام جعفرى را
نايب به خدا منم در اين عصر * آن مهدى ابن عسكرى را
من بدر شريعتم كه روشن * سازم مه و مهر و مشترى را
من شمس حقيقتم كه حقّم * آموخته ذرّه پرورى را
در شرع نبى منم مسلّم « 1 » * مقدادى را ؛ و بوذرى را
در راه ولى منم مربّى * سلمانى را ؛ وقنبرى را
من جمع كنم به هم به يك دم * سلطانى را ؛ وچاكرى را
من جمع كنم به آن واحد * معشوقى را ؛ وعاشقى را
از بهر من است در زمانى * دل باختگى ودلبرى را
از فرق شهان برم به يك دم * من تاج وكلاهِ سرورى را
بر فرق گِدا نَهم به يك دم * تاج شهى ومظفّرى را
بخشم به يكى اشارهء چشم * فغفورى را ؛ وقيصرى را
امروز عيان وفاش كرده * مشتاق على قَلَندرى را
و از حرف « دال » اين غزل عرض مىشود :
دل جنبش بحر أعظم آمد * موج درياى اقدم آمد
هامش
( 1 ) الف : معلّم